busymind

busymind

در صحنه‌ی عمومی زندگی، وقایع خوب و بد همه رخ می‌دهند. ولی بیشتر ما، تنها وقت صرف تعریف ناکامی‌ها می‌کنیم تا لذات. به ندرت پیش می‌آید که به تفصیل ماجرایی خوشاند را تعریف کنیم. از موانع بهتر می‌شود با شوخ طبعی یا تأثر سخن گفت. آیا طبق آن ضرب المثل معروف که می‌گوید «خوشی که تعریف کردن ندارد.» عمل نمی‌کنیم؟

... منِ ما تا زمانی که خود را با یک بدبختی همسان می کند، دارای تاریخچه و شخصیت هست. این بدبختی موجب شده که او هدف داشته باشد، هدف خلاص شدن از آن. این امر مرا به یاد سخنان ایون دِشان(Yvon Deschamps) می اندازد که جوانی خودش را با بحران جوانان امروزی که به صورت اعتیاد و فرار از خانه و جدایی شان از جامعه و خودکشی تعریف می‌شود، مقایسه می کند و می‌گوید:«ما هیچ چیز نداشتیم و همه چیز در برنامه داشتیم؛ این جوانان همه چیز دارند و هیچ چیز در برنامه ندارند.» وقتی به آسایش مادی که پدران ما آرزویش را داشتند دست یافتیم، دیگر هدفی نداریم و راهمان را گم می‌کنیم و به دنبال غم و غصه می‌گردیم تا به زندگیمان معنی دهیم.

۰ نظر ۰۸ آبان ۰۰ ، ۰۱:۲۶
BusyMind

مشکلات خودمو میبنم حس بد میگیرم که آخه من چرا اینجوریم وحس میکنم فقط من اینطورم

میرم وبلاگای دیگه رو میخونم و میگم واقعا این طرف چجوری دووم آورده با این همه مشکلات!

۱ نظر ۰۸ آبان ۰۰ ، ۰۰:۵۱
BusyMind

من واقعا با آدما صحبت میکنم غمگین میشن

یا من مشکل دارم یا همه آدما!

۱ نظر ۳۰ مهر ۰۰ ، ۰۱:۰۰
BusyMind

کلاس امروز رو به بهانه علائم کرونا کنسل کردم.

یه ماهی میشه که صحبت کردم و یه روز در هفته میتونم بیام خونه.در واقع ساعت ۳ عصر پنجشنبه تا ۵ صبح جمعه.تقریبا ۱۰۰ کیلومتر راه. هدفم فقط این کلاس هست.

دیگه حس خوبی به کلاس ندارم.البته مشکل از خودمه قاعدتا.اونقدری که باید وقت نمیزارم

۰ نظر ۲۲ مهر ۰۰ ، ۱۴:۲۸
BusyMind

اخطار:متن حاوی چس ناله هست

 

از اینکه چندین هفته یا حتی چند ماه روی خوب شدن حالم کار کنم و یه دفعه بدون هیچ دلیلی به اوج افسردگی برسم در حدی که هر کار کردم رو بزارم کنار خسته شدم.

دیگه نمیخوام دوباره مصرف دارو رو شروع کنم ولی از اون روزهای سیاه بهار سال 99 میترسم.امیدوارم دوباره تکرار نشه.

امیدوارم ایندفعه هرچی رشته بودم پنبه نشه

 

 

۱ نظر ۲۱ مهر ۰۰ ، ۲۲:۰۹
BusyMind